نظر استاد محمد اعظم سیستانی
قلعه چخانسور توسط سردارابراهیم خان اعمارنشده بود:

در نیمروز درمصب رودخانۀ خاشرود، از فاصله های دور قلعه متروکه ومخروبه ئی با حصار وارگ بلندی خود نمائی میکند که گوئی یک کشتی بزرگ درگل نشسته باشد. مردم این قلعه را به سردار ابراهیم خان سنجرانی رئیس بلوچهای مسکون در شمال نادعلی تا اصل چخانسور نسبت میدهند.اما ابراهیم خان بانی این قلعه نبوده بلکه آنرا ازتصرف خسرش میرعرب تصاحب کرده بود.

من برای اولین بار ذکرنام قلعه چخانسور را در تاريخ احياء الملوك، نوشتۀ ملك شاه حسين سیستانی (درسال ۱۰۲۸قمری) دیده ام كه از تالیف آن ۴۰۰ سال میگذرد. و ذکر احیا ؤالملوک بیانگر آنست که قلعه چخانسور کم از کم ۴۰۰ سال قبل در سیستان معمور وصاحب ونام وشهرتی بوده است. میتوان ګفت لا اقل دوقرن پیشتر از دوران زندگی سردار ابراهیم خان سنجرانی معمور بوده ، درحالی که ابراهیم خان در قرن نزدهم میلادی(بین سالهای ۱۸۱۰-۱۸۹۲ ) میزیسته است.

وجه تسمیۀ چخانسور:
دو روایت از سوی دو سیاح اروپائی در دست است که هردو جالب اند. روایت اولی ازمحقق ودانشمند معروف انگلیس، سرهنری رالینسون است که درسال ۱۸۷۳ درمورد چخانسور نوشته ومیگوید :
” چخانسوریا “چگانسور” مرکز بخش افغانی سیستان،بمناسبت یک روایت نامگذاری شده است. طبق این روایت دراین محل، گیو با دختر رستم،ازدواج نموده است.”سور”به معنی ازدواج یا عروسی ولغت قدیمی فارسی و”چگان” به معنای تپه است. کونولی اسم این محل را چوگانسور، وفریه آنرا« شیخانسور»نوشته اند.[ سفربا سفرنامه ها یا جغرافیای تاریخی سیستان ترجمه وتدوین دکتر حسن احمدی ، ص ۳۳۷]

قبل از رالینسون، یک صاحب منصب دیگر انگلیسی ازاستخبارات هندبرتانوی بنام کونولیConolly، درسال ۱۸۳۹ به سیستان رفته بود و پس از گردش آن درمورد سیستان یاد داشتهای ذیقیمتی نوشت وبدسترس اولیای امور انگلیس گذاشت. اونیز در بارۀ وجه تسمیۀ چخانسورمیگوید : چخانسور دراصل “خانۀ سور” (خانۀ عروسی) بوده ومحلی است که در آن گیو (پهلوان افسانوی شاهنامه) با دختر رستم عروسی کرده است.[ همان منبع ،ص ۳۸]

جارج. پیتر.تیت،افسر تاریخ دان وباستان شناس انگلیسی وعضو هیئت حکمیت ماکماهون طی سالهای۱۹۰۲- ۱۹۰۵، در باره سیستان تحقیقات همه جانبه نموده وچندین کتاب نوشته است. اوآنجا که در بارۀ قلعۀ چخانسور توضیح میدهد، میگوید: “چخانسورصدها سال قبل آباد بود ودر تصرف خانواده ای قرار داشت که اسم وخطاب موروثی آنان «میر» بود وخانوادۀ آنان را «میرعرب» میگفتند. پسرکوچک “سردارچاغی ” به نام جان بیک (پدرکلان سردارابراهیم سنجرانی) در سیستان مسکن گزید و میرچخانسور را سوگند وفا داری یاد کرد. سنجرانیها مالیات علفچر را به این خانواده (میرعرب) می پرداختند. یک قرن بعد سردار سنجرانی با دختر چخانسور(منظور میرچخانسور) ازدواج نمود و ارگ را زیر تسلط خود گرفت. سیستان ازنظر سیاسی[گاهی] به حدی دچار بحران میشد که خانواده های قدیمی در حالت تزلزل قرار میگرفتند و برای بقای خود و توازن قدرت خود را در الجای قدرتمندان محلی قرار می دادند. خانواده «میرعرب» هم در الجاء وحمایت سردار بلوچ (سردار خانجان خان) قرارگرفت و بتدریج از املاک خود محروم و دستخوش فقر وتنگدستی گشت، بطوری که آخرین نمایندۀ آن خانواده به حیث نوکر وجیره خوار میر عباس کیانی درسال ۱۹۰۴درجلال آباد زندگی میکرد.[ تیت،سیستان،به کوشش رئیس الذاکرین،ص ۵۸]

سیاح فرانسوی جنرال فریه ،از دیدارش با سردارعلی خان سنجرانی برادر سردار ابراهیم خان، در اکتوبرسال ۱۸۴۵درمهمانخانه محمدرضاخان سربندی یادآورشده ،در مورد وی مینویسد:”اعتراف میکنم که درجهان آباد، کنار این هیولا ومتفق وی، راحت نبودم، لذا به ترک آنجا و گریختن از کنام شیران اصرارکردم. اما اسد خان(یکی از همراهان سفر فریه) مرا ازنیات خیر میزبانم (محمدرضاخان سربندی) مطمئن کرد، لذا موافقت کردم که همراه محمدرضاخان به سکوهه وخانۀ مسکونی وی بروم. رضاخان قول داد که در آنجا مایحتاج ومحافظین لازم را در اخیتارم خواهد گذاشت.

علیخان[سنجرانی] بعد ازمحمد رضاخان، قدرتمندترین رئیس بلوچ ها در سیستان بود. ناحیه تحت کنترول علیخان درشمال شرقی، تا رودخوسپاس میرسید. شیخانسور(چخانسور)، پایتخت قلمرو علیخان، قلعه قدیمی با دیوارهای گلی بودکه حدود ۱۵۰۰ تا۱۸۰۰ خانه،یک بازار، پنج گرمابه عمومی، دوکاروانسرا، ویک مسجد داشت. شیخنسور در دو فرسخی شمال خاشرود و پیرخضری قرار دارد واولین شهر سیستان درسمت شمال آن است.[ دکتراحمدیُ سفربا سفرنامه ها ،ص۹۵-۱۰۰]

سید ابوالحسن شاه حکیم باشی سیستان دریک سندمهم تاریخی که در سال۱۸۵۶ نوشته است ، در بارۀ قلعه چخانسور میګوید:”مسکن ابراهيم خان قلعه چخانسور است و آن قلعه محکمی است که خندق و شيرحاجی [حصاری بلند با برجهای محافظتی] و ارگ دارد. در توی قلعه تخميناً سيصد خانه مسکن دارد و تقريباً دويست خانه در خارج آن می باشد و باقی اهل و رعيت او در اين قلعه جات که تفصيل داده می شود، می باشد: پده ها، نادعلی ، جروئی [ يا جروکی]، طفلک ، ابراهيم آباد، ده صفر، خدنگ ، خواجه احمد، کده ، قلعه کده ،که مردم آن طايفه فارسی زبان و اثنی عشری مذهب اند. رؤسای آن مردمان نجيب و با استخوان اند و الآن بزرگ آن ارباب علم خان ، ارباب محمدحسين خان و ارباب فتحعلی خان است .جمعيت آنها پانصد خانوار و شغل آنها زراعت و شکار است.” [رک: سیستانی، مردم شناسی سیستان، چاپ کابل ،۲۰۱۲ُ، ص۴۰- ۴۱]

تیت درجای دیگری بازهم درمورد این قلعه میگوید:«تاریخ قلعه چخانسور، همانند بیشتراماکن دیگر سیستان،داستان خشونت ها وحمام خون است. یکی ازماجراها، به عنوان نمونه ومعرفی از کل ذکر میشود.
سنجرانیها، که مدت مدیدی برچخانسور حکمروائی داشته اند، بدواً تحت فرمان وبیعت خاندانی قدیمی بودند که نسل ها ارباب وحاکم آن محل محسوب می شدند. جان بیگ(پدر بزرگ سردارابراهیم خان)، رهبر سنجرانیها،مطیع حاکم چخانسور بوده وعوارض استفاده از مراتع آن ناحیه وسایر خراج های حکومتی را پرداخت می کرده است. تا اینکه بالاخره اوضاع در سیستان بدتر شده وحاکم چخانسورنیز متوجه شد که در آن شرایط بحرانی، مردی مانند جان بیگ وپسرانش با نفرات مسلح تحت فرمان وی،نیروئی خطیر ودرد بخور محسوب میشود. در نتیجه رشتۀ ارتباط را با جان بیگ مستحکم کرده ودختر خود را به عقد ازدواج یکی از پسران جان بیک در آورد که اتفاقاً در آن ضمن جانشین پدر ورئیس ایل سنجرانی شد. اما این ارتباط، از نظرسنجرانی ها، فقط یک قدم در جهت تحقق اهداف جاه طلبانۀ وی محسوب می شد وطولی نکشید که شهر وقصبۀ چخانسور را تصرف کرد.بدین ترتیب که بعد از انجام مراسم اردواج، از پدر زن خود تقاضاکرد اجازه دهد ،مدت کوتاهی در قلعۀ همسر خود اقامت کند. طبیعی بودکه نفرات رئیس سنجرانی ها هم باید مرتب به قلعه تردد می کردند تا دستورات روزمرۀ را از ارباب خود دریافت دارند.

بالاخره فرصت مساعد پیش آمد وسنجرانی ها،حاکم (مالک قلعه)چخانسور را غافل گیر کرده وکشتند وقصر وقلعه را تصاحب کردند. چخانسور تا مدتی در دست سنجرانی ها باقی ماند تا اینکه بالاخره حریفی قوی تر، یک حاکم افغانی، پیدا شد ودست آنها را از چخانسور کوتاه نمود.[ مقصود استقرار حکومت امیر عبدالرحمن خان واعزام حاکمی به چخانسور ازسوی امیراست] وبدین تریب این قلعه از تملک ابراهیم خان بدر آمد.

دیوارهای بلند واستحکامات شهر(قلعه) چخانسور که قرنها پیش ساخته شده، بدون تردید از کیفیت دفاعی بسیار خوبی برخوردار بوده اند. اما علی الرغم استحکام آنها، چخانسور دیگر حاکم نشین وکرسی واقعی حکومت نمی باشد. اهمیت چخانسور، در واقع متعلق به گذشته بوده و بزمانی برمیگردد که تنها شهر موجود در شرق رود هلمند در پائین دست قلعۀ کده بود.» ( جغرافیای تاریخی سیستان،ص ۷۵۲-۷۵۵)

آمر فرهنگ وگردشگری نیمروز آقای وحید فقیری از چشم دید خود درباره قلعه چخانسور مینویسد:”استاد عزیز یک ماه پیش بنده همراه تیم باستان شناسی که از کابل آمده بودند به دیدن این قلعه رفتیم….
درپایین تمام دیوار های اطراف قلعه نزدیک به یک و نیم متر خشت های وجود دارد که از خاکستر وکمی خاک واستخوان درست شده است که به مرور زمان تبدیل به سمنت گردیده است و برای هئیت باستانشناسی سوال پیدا شده بود که اینقدر خاکستر واستخوان از کجا آمده است.”
ُضمنا هیات باستان شناس حدس زده اند که عمر این قلعه به قبل از اسلام برمی گردد وتوسط ابراهیم خان مورد ترمیم وباز سازی قرار گرفته است.
اما من چنین حدسی را قبول کرده نمیتوانم. زیرا که اگراین قلعه قبل از اسلام عمر میداشت جغرافیه نگاران اسلامی از آن در ضمن شرح فتوحات ولشکرکشی ها یاد میکردند. من حتی عمر این قلعه را بعد از خرابه های قلعه فتح وچهل برج و سورین کلات میدانم. مولف احیاء الملوک ملک شاه حسین سبستانی جز یکبار از این قلعه نام نبرده است. واگر از اهمیتی برخوردار می بود حتمن از آن در وقایع هجوم اوزبک های شیبانی بر سیستان طی سالهای۹۹۵ تا۱۰۰۵ حتمن یاد میکرد.

فریه از فراوانی و ارزانی نرخ گندم وجو در سیستان درسال ۱۸۴۵ نیز یاد کرده مینویسد که قیمت گند خرواری (۶-۷بوجی) به ۳ شلینگ انگلیسی( معادل ۱۵ پنی، وصد پنی معادل یک پوند میشود) وخرواری جو به ۲ شلینگ فروخته میشد.[ جغرافیای تاریخی سیستان،ص۹۵- ۱۰۰]
درمورد شخص سردار ابراهیم خان در مقاله دیگرپرداخته میشود.
پایان ۱۰ /۱۱/ ۲۰۱۹

تصویر از قلعه چخانسور در نیمروز

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *