سروده ای از برای «یعقوب لیث سیستانی»

سروده ای از برای «یعقوب لیث سیستانی»

این جا چو ظلـــم مفسده ایجاد مـی کـند
دلهای رنجدیده تـــورا یاد می کند
اسطورۀ تبار و دیـار قیـام و خــــون
تاریخ را حماســۀ تــو شاد می کند
تا تیغ برکشیده ای، ای خشـم سیستـــان
نــام تـو لـرزه برتن بغـداد می کند
ایــران زمین اساس رهایی خویش را
بر معجز قیـــام تـــو بنیـاد می کند
درحجــم بی کرانۀ عشـــق واراده ات
بس بیستون تداعی فرهـاد می کند

ای آفتــاب صبــح رهایـــی که یاد تــو
عطر امیــد در نفـس باد مـــی کند
خورشید بی حضور تو از این قبیله رفت
شب در هجوم صاعقه بیداد می کند
یعقــوب لیـــث خیز و ببین سیستــان تو
در دست های فاجعه فریاد می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *