میران سیستان

میران سیستان

  • میر (طایفه)

    طایفه میر این طایفه تقریبا در همه جای سیستان وبلوچستان پراکنده اند و از مراکز جمعیتی این طایفه زاهدان، زابل – بنجار-دوستمحمد، جزینک-حیدراباد شیطو-میلک- شهرك شیب اب-محمد اباد- ده میر- کرباسک – و برخی مناطق میانکنگی می باشد .همچنین در ایام خشک سالی های دهه۱۳۳۰ سیستان، برخی از افراد این طایفه همراه با دیگر طوایف سیستانی به استانهای گلستان و خراسان رضوی مهاجرت کرده اند.قدیمی‌ترین ماخذی که در شناخت ریشه‌ای این طایفه راهنمایی می‌کند کتاب احیاالملوک می‌باشد. براساس مندرجات این کتاب، تاغزون یا تاغرون جایگاه میران و بزرگان سیستان می‌باشد.

    میرهای سیستان در زمان قتل آلب ارسلان

    پس از ترور آلب ارسلان چند مدعی در صحنه سیستان حاضر بودند، که یکی (امیرابوالعباس) عرب بوده.در فصل دوم کتاب سیستان نوشته جی پی تیت صفحه ۴۷ چنین آمده:نسلی از دو خاندان عرب نژاد در آغاز تاریخ اسلام در سیستان مسکون شده بودند، که یکی از این دو از نفوذ زیادی در این ناحیه برخوردار بود و به میرهای سیستان مشهور شد.اولاد و احفاد میرها هنوز در این سرزمین زندگی می کنند.این امر که امیر ابوالعباس مدعی اسم و رسم عربی بود نشان می دهد که نه عضوی از خاندان کیانی بلکه به یک خانواده عرب مستقر در سیستان متعلق بود.خانواده دیگر که به ریاست میر عرب چخانسور بودند نیز محتمل است عضو یکی از همین خاندانهای قدرتمند بودده که در پی قتل آلب ارسلان در بچنگ آوردن حکومت تلاش مینموده است.

    حمله تیمور به سیستان و نقش تاج الدین سیستانی

    در کتاب سیستان نوشته جی پی تیت صفحه ۱۰۱و۱۰۲ چنین آمده:تیمور میگوید در هنگام محاصره قلعه سیستان بطرف دروازه ای رفته و در فاصله ای نه چندان زیاد با آن بر پشته و تپه ای موسوم به قتلغ صعود و در برابر آن قلعه ایستادم بعنوان یک عمل احتیاط آمیز ۲۰۰۰هزار جنگاور تحت و زره کامل در کمینگاهی مستقر کردم.مردم آن سرزمین زمانیکه برابر نوک تپه مشاهده کردند،دانستند با چه کسی طرف معامله هستند و قطب الدین امیر سیستان ، شهشهان تاج الدین سیستانی را که سردار و فرمانده کل قوای او بودند بحضور من فرستاد.مصحح در پانویس کتاب صفحه۱۱۶ چنین آورده است : تاج الدین سیستانی مذکور یکی از اعضای ملوک سیستان نبود(اما)به چندین جهت می توان گفت که وی سرکرده و بزرگ خاندان میرهای سیستان بوده است که اولاد او و احفاد آنها اکنون کدخدایان حلقه ای از روستاها که اسکل مرکز آنهاست،هستند.میرها و اولادان میربرید بی تردید یکی از خاندانهای معروف مسلم و بسیار قدیمی هستند.

  • در وصف ملک تاج الدین سیستانی:تاج الدین ابوالفتح شاه شاهان فرزند «شاه مسعود شحنه» و نهمین شاه از سلسله ملوک مهربانی بود و ملک تاج الدین از دودمان اصلی خاندان مهربانی نبود؛ بلکه او به امر امیر تیمور به حکمرانی نیمروز برگزیده شد.
  • بازگشت شاه شاهان به نیمروز
    شاه شاهان در سال ۷۸۸ ه. ق از اردوی صاحبقران (امیر تیمور) با طبل و علم و آل طمغا که فرمان سلطنت او بود به سیستان آمد و شهر خراب را از جسد کشتگان پاک ساخت. بنای جمعیت و آبادانی نهاد و مردم متفرق را جمع کرد و بندهای بایر را به بست و سیستان مزروع شد. از اقارب و خویشان که معین و مددکار باشند جز اولاد شاهزاده کسی نبود. دختران خود به پسران او داد و دختر شاه علی بن شاهزاده را خواستگاری نمود. پس از اندک فرصتی از دختر شاه شاهان، شاه شمس الدین علی بن شاهزاده صاحب پسری شد که او را ملک قطب الدین نام گذاری کردند.وفات شاه شاهان
    هرگاه شاه شاهان به اردوی همایون می رفت و ملک شمس الدین در حیات بود، کلیه امور سیستان و جانشینی، به او تعلق می‌داشت و پس از فوت شاه شمس الدین علی، ملک قطب الدین محمد به نیابت شاه شاهان امور سیستان را اداره می کرد. در سال ۸۰۴ ه. ق که امیر بزرگ به جانب روم رفت. شاه شاهان، ملک قطب الدین را با خود برد، در اثنای مراجعت امیر تیمور از آن مرز و بوم، شاه شاهان در ماه شعبان سال ۸۰۵ ه.ق رحلت نمود. هنگامی که شاه شاهان از جهان رخت برد، جهان داشتن نوجوان(ملک قطب الدین سوم) را سپرد. چون ملک قطب از لوازم عزا فارغ شد، امیر تیمور او را پیش خود خواند و اعزاز و اکرام بسیار نمود و ایالت سیستان را از حدود سند تا حدود هرات و از قندهار تا سرحد کرمان و تمامی سیورغالات شاه شاهان را به او تفویض فرمود و خلعتهای گرانمایه از کمر و شمشیر و طبل و علم و کوس و گورکه و کرنای زرین که خاص خاقان بود به او داد و رخصت سیستان داد. مدت حکومت شاه شاهان هفده سال و مدت عمرش پنجاه و چهار سال بود.
    منبع:
    احیاء الملوک (تاریخ سیستان تا عصر صفوی)، نویسنده:حسین بن ملک غیاث الدین محمد بن شاه محمود سیستانی، ناشر:بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص۱۰۶تا۱۰۹

 


  • نقش میرها در سیستان زمان صفویان

  • در کتاب سیستان نوشته جی پی تیت جلد اول صفحه ۱۳۵ چنین آمده:در زمان تثبیت قدرت شاه اسماعیل صفوی در حدود افغانستان و ولایات ایران سیستان نیز اقطاع اختصاصی شاهزاده بدیع الزمان صفوی شده که وکیل او و حاکم واقعی آن منطقه نجیب زاده ای از قوم افشار موسوم به تیمور خان از ایلات استاجلو بود.شقاوت و خشونت و یغماگری طایفه اش قلوب (مردم سیستان) را متنفر گردانید و مردم باتفاق و هم صدا به رهبری روسا و بزرگان محلی به پا خواسته و افشاریان را از سیستان راندند.بعد از اجرای این امر سیستانی ها به رهبری میرها خواستند یکی از افراد خاندان شاهان قدیمی خود را به ریاست سرزمین بردارند و پس از کنکاش اداره امور به ملک محمود پیشنهاد گردید واو نپذیرفت.اما جعفر سلطان حاکم منصوب حکومت مرکزی ایران در صحنه ظاهر گردید و عده ای از سیستانی ها همراه با میرها و عناصر محتاط و محافظه کار ملک محمود را رها کرده و از حاکم منصوب شده استقبال شایانی نمودند و حتی او را تا به اقامتگاهش در دارالحکومه قلعه فتح مشایعت و همراهی ساختند.

  • اتحاد میرها با مظفر حسین میرزا بر علیه ملک محمود

در کتاب سیستان نوشته جی پی تیت جلد اول صفحه ۱۳۹ چنین آمده: روزی مظفر حسین میرزا ظاهرا به بهانه شکار منزل را ترک کرد و به جزیره شمالی زره و قلعه تاهزون(تاهه زون – تاغزون-طبق نوشته عالم آرا و احیاء الملوک) که محل اقامت روسا و میران سیستان که نسبت به ملک(محمود) نافرمان بودند رفت. در عرض یک هفته تمامی میران و نقیبان (نقباء) زره و رامرود به او ملحق شده و روسا و سردسته های اقشار پائین سیستان در کنار او جمع و ازدحام کردند.


  • جعفر سلطان و سوء ظن به بزرگان سیستان

جعفر سلطان در ابتدا هیچ وسیله ای جهت اعمال قدرت در اختیار نداشت و به صدق و خلوص نیت استقبال نیکی که از او بعمل امده بود مظنون شد.وی همه بزرگان سیستان از ملوک و امیر را تهدید کرد بدون استثنا و بی هیچ امتیاز برای اظهار بیعت و مراسم تعظیم و تکریم بحضور وی برسند و او شروع بکار خود را اعلام نمود و جعفر سلطان ملک غیاث الدین محمد از ملوک و میر علی از میرهای سیستان را بعنوان گروگان و نمایندگی دیگران نزد خود نگهداشت و مابقی را مرخص کرد.


  • درگذشت ملک غیاث الدین و اتحاد دوباره امیران با ملک محمود

در صفحه ۱۳۶ کتاب سیستان نوشته جی پی تیت جلد اول درین باب چنین امده: چون ۶ ماه سپری گردید ملک غیاث الدین درگذشت(وی نزد جعفر سلطان به گروگان مانده بود)،ملک محمود نیز با همه اقوام و امیران (میران) سیستان بر علیه حاکم ایرانی و متحدان او آهنگ جنگ کرد.

قلعه فتح دارالحکومه سیستان

در صفحه ۱۲۱ کتاب سیستان نوشته جی پی تیت آمده :بنا بنوشته احیاءالملوک در سال ۸۲۵-۸۲۶ هجری (۱۴۲۱-۱۴۲۲میلادی) که شهر(زاهدان کهنه) شدیدا در اماج و اصابت امواج شن وریگ روان واقع گردید،ملک قطب الدین تصمیم به ساختمان شهری جدید گرفت.بدین منظور او محلی موسوم به میرک را که ملک و زمین میران میر عبدالله بود انتخاب و ابتیاع کرد. در ادامه چنین آمده :بقایای این شهر که به احتمال دارالحکومه موقتی سیستان بوده و در پی یغما و خرابی زاهدان(کهنه) در این محل اشغال نمود.قلعه میر،ده میرک و میرآباد اسامی است که هنوز با اندک تاملی در مورد سرزمینی که بطور دقیق متصل به خرابه های قلعه فتح میباشد عنوان می شود.و این ناحیه که قلعه فتح در ان قرار گرفته شاید چون در تصرف خاندان میر که امیر عبدالله ،بزرگ آن بود بدین نام موسوم شده است.

        نقش میران در پرداخت مالیات سیستان

در صفحه۳۵۹ کتاب احیاالملوک در باره نفوذ و گستردگی میران چنین اشاره شده‌است «میران همه خدمت ملک آمدند که ما مهمات سیستان،             چنین ساخته‌ایم که مبلغی به دست خود به ازبک بدهیم و تتمه مال سیستان به هر نوع، به خاطر عالی می‌رسد، چنان فرمایند.

        اثبات مالکیت و حکومت طایفه میر بر چخانسور

بخش اول:  ژنرال جی پی فریه از صاحب منصبان ارشد دولت فرانسه در۱۲۱۸ش برای معلمی نظام به ایران آمد دردولت ایران به آجودانی ژنرالی          نایل وتا۱۲۲۲ش که ازایران اخراج شدمی گوید:جان بیک سنجرانی درابتدا مطیع حاکم چخانسور بودکه حاکم به خاطر موقعیت جان بیک دختر خودرا          به پسرجان بیک یعنی خان جان خان داد خانجان  از پدر زن خود درخواست نمود تا در قصر بماند .سنجرانی ها مرتب به قلعه ترددمی کردند                    تادستورات روزمره رابگیرند بالاخره در فرصت مناسب سنجرانی ها حاکم چخانسور راکشتند(فریه) وقصر وشهرراصاحب شدند.

(بخش اول از وبلاگ اقای الله داد نارویی برگرفته شده) ادرس مطلب

            بخش دوم:

 

یک سند تاریخی در مورد سیستان

    بسم الله الرحمن الرحیم ———————————- ———————————– کاندیدای اکادمیسین محمداعظم سیستانی —————–   ————————————- ——————————————————- يک سند معتبرتاريخی دربارۀ سیستان قرن ۱۹ میلادی که از             جانب ابوالحسن شاه حکيم باشی سیستانی، درتاريخ پنجشنبه ۱۵ شهر محرم الحرام ۱۲۷۳ هق(۱۸۵۷م) تحریرشده، اوضاع سیستان را چنین              معرفی میکند:

           تیت درکتاب خود(سیستان) دربارۀ چخانسور مینویسد : “چخانسورصدها سال قبل آباد بود ودر تصرف خانواده ای قرار داشت که اسم وخطاب موروثی آنان «میر» بود وخانوادۀ آنان را «میرعرب» میگفتند. پسرکوچک “سردارچاغی ” به نام جان بیک (پدربزرگ سردارکمالخان سنجرانی) در سیستان مسکن گزید و میرچخانسور را سوگند وفا داری یاد کرد. سنجرانیها مالیات علفچر را به این خانواده (میرعرب) می پرداختند. یک قرن بعد سردار سنجرانی (منظورسردار ابراهیم خان سنجرانی است) با دختر چخانسور(منظور میرچخاسور) ازدواج نمود و ارگ را زیر تسلط خود گرفت. سیستان ازنظر سیاسی[گاهی] به حدی دچار بحران میشد که خانواده های قدیمی در حالت تزلزل قرار میگرفتند و برای بقای خود و توازن قدرت خود را در الجای قدرتمندان محلی قرار میدادند. خانواده «میرعرب» هم در الجاء وحمایت سردار بلوچ (سردار ابراهیم خان) قرارگرفت و بتدریج از املاک خود محروم گشتند!!!

            لینک منبع

           میران چخانسور(بعدها به نیگرد و مکانهای دیگر کوچ کردند)

بخش یکم:

  • اعقاب این تیره حکمرانان منطقه چخانسور و سرزمین های شرقی سیستان بوده اند. و دیگر طوایف به آنان حق علفچر می دادند.  جی پی تیت در کتاب خود از آنان با عنوان میرعرب یاد کرده است. و این مسئله باز عرب تبار بودن خاندان میر را تقویت می کند. میر حکمران چخانسور به علت نداشتن اولاد ذکور حکومت را به دامادش ابراهیم خان سنجرانی منتقل کرد و با این اقدام این خاندان رو به زوال رفت و زیردستان شان حکومت را به دست گرفتند.ذوالفقار کرمانی، نویسنده ز ، که در سال ۱۲۸۸ قمری به دستور ناصرالدین‌شاه قاجار، شاه ایران، برای تهیهٔ نقشه سیستان و تعیین مرزهای ایران با افغانستان به آن منطقه رفته به چخان‌سور نیز سر زده و از آن با نام چخنشور و گاه خچنشور یاد می‌کند. وی در صفحه ۹۷ کتاب جغرافیای نیمروز می‌نویسد:یوم سه‌شنبه دهم، اول صبح چند راس گوسفند خریده قربانی نموده سوار شدیم تا یک فرسخی چخنشور رفته همه‌جا نقشه برداشته، خود چخنشور با دوربین خوب دیده می‌شد. تحقیق وضع چخنشور را از میردرویش‌خان که از صاحبان چخنشور بود کردم از قراری که مذکور داشت سه قلعه در میان هم، قلعه سیم که ارک است روی تپه واقع شده، دور تپه هم قلعه دیگری در وسط ارک که خانه سردار ابراهیم خان می‌باشد برج بلند مستحکمی سه مرتبه. سردار ابراهیم خان در میان همان برج منزل دارد. حالت سردار ابراهیم خان این است که از مردم دوری می‌کند؛ تمام حکمرانی میان طایفه را زنش، مادر خانخان، می‌کند… از قرار مذکور قلعه اول چخنشور خیلی مستحکم است. قطر دیوار با خاکریزی که وصل به دیوار است بیست و پنج ذرع است. عرض شمالی چخنشور ۳-۸-۳۱، طول شرقی‌اش از دارالخلافه ۲۰-۲۳-۱۰. اطراف چخنشور در تمام صحرا نیزار و علامت مرداب است که از آب خوش‌رود مرداب بوده‌است.

بخش دوم:

مولف احیاءالملوک ضمن شرح احوال ملک شمس الدین محمد (یکی از حکام سیستان در اوایل قرن دهم هجری) پس از کناره گیری از حکومت و سپردن آن به برادر کوچکتر خود ملک سلطان محمود، نقل می کند که پس از مدتی برادر کوچکتر از برادر بزرگتر فراموش کرده و از وی می خواهد که دختر عمش را که در عقد برادر بزرگتر بوده طلاق دهد تا به عقد خود درآورد. ملک شمس الدین بشدت رنجیده شده و مدتی ابا می کند. اما آخرالامر از ترس جان خود مجبور بدین کار می گردد ولی دیگر در سیستان توقف نکرده و بجانب قاین رفته در بلوک نهارجان شاهان نوفرست استقبال او نموده او را به میان خود آورده، مخدره ای در حباله نکاح او در می آورند که از او اولاد بهم می رسد. بزرگ این اولاد بنقل از مولف احیاءالملوک ملک اسحاق بن ملک محمد بود که املاک بسیار در قهستان بهم رسانید و موضع بندان و طبسین را که بایر بود آباد کرد. فوت ملک شمس الدین محمد را در موضع نوفرست بتاریخ ۹۲۸ هجری در ۶۴ سالگی ذکر می کند. همچنین مولف احیاءالملوک نیم صفحه ای را بذکر حال ملوک نوفرست اختصاص می دهد که بنوبه خود حاکی از اهمیت این خاندان در منطقه قهستان و سیستان می دهد. وی ذکر می کند که پس از آنکه ملک اسحق بن ملک محمد از مادری از تبار شاهان نوفرست تولد یافت و به مکنت و بزرگی رسید مجددا با خاندان شاهان وصلت کرده و صبیه ملک علی ولد رشید خود به شاه ولی می دهد که از او سه پسر بهم می رسد. مولف احیاءالملوک سپس عینا اینگونه نقل می کند که ” اکنون ( منظور حدود سال ۱۰۲۷ هجری است) ملک اسحق ثانی ارشد ایشان (ملوک نوفرست) و به عنایت دوستان در سلک ملازمان علیه شاهی انتظام دارد و نسب ایشان را در تواریخ مطالعه نموده ام. اما ملک اسحق سیستانی (احتمالا منظور ملک اسحق بن ملک محمد است) که بشهده تاریخ مشهور بود می گفته که نسب شاهان نوفرست به اردشیر بابک می رسد و از میر غیاثجد مادری فقیر مشهور است که نسب ملوک بخت افزون را که از ملوک نوفرست است به اردشیر بابک منسوب می نمود. العلم عند الله.” و اما ملک بخت افزون آنگونه که خود مولف در شرح حال میران میر عبدالله ذکر می کند، از اجداد مادری وی است که نام کامل او “ملک بخت افزون بن ملک اردشیر از ملوک قهستان که الحال در قریه نوفرست نهارجان جمعی هستند، به سیستان افتاده و از آبا و اجدادامیر مبارز امیر همه که از امرای قدیم سیستان است زن خواسته و در سیستان ساکن شده ، پس از مدتی امیر عبدالله بوجود آمده “. بدین ترتیب روشن می شود که گروهی از امیران سیستان که به میران میر عبدالله معروف بوده اند از نسل ملوک نوفرست بوده اند. البته ظاهرا کسی از این امیران به مقام حکومت سیستان نرسیده و همگی در رکاب حکام سیستان که از نسل عمرو بن لیث صفاریبوده اند خدمت می کرده و با آنان پیوندهای خویشی داشته اند. از تاریخ دقیق مهاجرت ملک بخت افزون به سیستان ذکری نشده است ولی گویا نامبرده اولین کسی است که به سیستان رفته و با امیران آنجا پیوند برقرار کرده است. همچنین مولف احیاء الملوک در آغاز کتاب و ذکر کتبی که درباره تاریخ سیستان نوشته شده ذکر می کند که جد مادری او امیر محمد امیر مبارز که خود از اعقاب ملک بخت افزون و از میران میرعبدالله بوده کتابی مبسوط در تاریخ سیستان نوشته که وی در دوران کودکی در دبستان چند جزء از آن را دیده ولی بهنگام تالیف احیاءالملوک نسخه ای از آن کتاب موجود نبوده است. شرح حال ملک بخت افزون را مولف احیاءالملوک از آن کتاب برگرفته است.

منبع:
وبلاگ صدای نوفرست

http://noferestnews.blog.ir/page/about-me

بخش سوم:

  • اثبات حکومت قهستان در دست حکام سیستانی:

در سال ۶۵۴ هجری قمری هلاکوخان مغول قلعه های اسماعیلیه در قهستان را تسخیر کرد و به حاکمیت یکصد و هفتاد ساله اسماعیلیه بر قهستان پایان داد. پس از بر افتادن اسماعیلیه از قهستان، ملوک آل کرت بر قهستان و از جمله گناباد مسلط شدند و مدتی هم «گیوک» نامی از امرای مغول بر قهستان حکم می راند. در اوایل سده هشتم هجری در شمال خراسان خاندانی از وابستگان مغولها در صدد محکم کردن جای پای خود در قهستان به مرکزیت گناباد برآمد. بزرگ این خاندان که «امیر مولای» نام داشت در جنگی که به سال ۷۰۵ هجری قمری میان او و «علیشاه» (شمس الدین علی فرزند ملک نصیرالدین سستانی) رخ داد غالب شد و شمال قهستان به تصرف مولاییان درآمد.
))))شمس الدین علی فرزند ملک نصیرالدین سستانی((((
================

  • اثبات رابطه بین حکام سیستان و سرزمین قهستان
    ملك نصير الدين، فرمانروای سيستان، پسر خود، شمس الدين علی را به نيه فرستاد تا آن جا را باز سازی كند. سيستان در دوره حكومت ملك نصير الدين توانمند شد و ايالت قهستان از قاين تا ترشيز، تابع سيستان بود و امرای كرمان در هنگام گرفتاری و جنگ، در سيستان پناه می جستند. ركن الدين محمد، فرزند ديگر نصير الدين، به دليل ناسازگاری با پدر از سيستان رفت و در پيرامون آن، به گشودن دژها و شهرها و تهيه سپاه پرداخت و در شهر نيه استقرار يافت. وی در نيه دژها و باغ های متعددی به وجود آورد.
    ================

=================
شیوه حکومت ملک قطب الدین
آن مردی بود به‌غایت ضابط و صاحب سیاست و عدالت و به صفت بذل و سخا و مروت و زهد و تقوی موصوف و به صحبت علما و فضلا و زهاد و عباد مایل و از فسق و فجور و ملاهی بغایت مجتنب. وظایف اهل فضل معین نمود و راتبه مطبخ او هرروز سی خروار نان و ده خروار گوشت بود و باقی مایحتاج را از این قیاس توان کرد. مهمانان و مسکینان را از خوان احسان او بهره تمام بود و تمامی سیستان برو مسلم بود. اوق و قله گاه را به فرزندان شاه شمس الدین علی که عمزادگان او بودند گذاشته و داروغگی شهر و ولایت را به شاه ابو الفتح بن سابق بن مسعود که خواهرزاده نصیرالدین محمد بن ابوالفتح بود مسلم داشت.
=============
ملک نصیرالدین محمد بن ابوالفتح بن مسعود مهربانی پس از شمس الدین علی بن مسعود دومین پادشاه از دودمان مهربانی نیمروز بود
تأیید سلطنت توسط فرمانروی مغول
ملک نصیرالدین برادر زاده ملک قبلی یعنی ملک شمس الدین علی بود. او به خدمت امیران مغول رفت و فرمان حکومت یافت؛ اما به سیستان بازنگشت و سپهسالارش شجاع الدین نصر بن خلف مهربانی را نایب سلطنت کرده خود به خونخواهی عمش ملک شمس الدین علی به تعقیب شمس الدین کرت رفت.

تاریخ سیستان، تصحیح محمد تقی بهار، انتشارات معین، تهران ۱۳۸۱
===============
نصرت الدین محمد مشهور به شاه نصرت سومین پادشاه از خاندان مهربانی بود. او با درگذشت پدرش، نصیرالدین محمد بن ابوالفتح در روز شنبه چهاردهم ربیع‌الاول سال۷۲۸ ه. ق به سلطنت رسید.
احیاء الملوک (تاریخ سیستان تا عصر صفوی)، مؤلف:حسین بن ملک غیاث الدین محمد بن شاه محمود سیستانی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۴
==============

——-

  • تیره‌های طایفه میر (کامل نیست)

    تیره میران مرادی یا میراحمدی

    ایشان میر محمدعلی و میر برخوردار را جد بزرگ خود معرفی می‌کنند و چنین معتقدند که این دو برادر، در زمان سلطان محمدخدابنده بین سال‌های ۹۸۵ تا۹۹۵ ه. ق به سیستان آمده‌اند و شامل شاخه‌های زیر می‌باشند.

    میران ده علی جعفر – بزرگ آنان حاج غلامحسین ابن حسن ابن مرادی ابن اسماعیل ابن میرکاظم می‌باشد.

    میران کمک (روستای کمک)- فرزندان درویش ابن علی اکبر و فرزندان اکبرمردان، نوه دختری میر کاظم می‌باشند.

    میران ده صفدرمیربیک- فرزندان میربیک بن لشکرخان ابن میرکاظم هستند.

    میران جزینک- ریشه اصلی این جماعت از میران وابسته به میر غیاث است.

    میران میر شاهبیک- در حوالی ده میر ونزدیک به بهرام آباد سکونت دارند.

    میران میرکامران و میر مختار- در ده میر ساکن هستند.

    میران ده‌فتح‌الله- از اعقاب فتح ا.. ابن حسین هستند که به اتفاق دو برادر خود به نام‌های اسدا.. و عباس، درافضل آباد و بالاخره در ده فتح ا.. زندگی می کرده‌است.

    میران شیطو (حیدرآباد)- بعد از اینکه مرکز اصلی میران به ویرانی گرائید، به این منطقه کوچ کردند.

    میران بنجار- بادار محمود، جد بزرگ میران این منطقه را آباد کرده برای سکونت خویش برگزیده‌است.

    تیره میران میرعنایت

    دو برادر به نام‌های میر محمود و میر محسن بعد از این که به چخانسور و خاشرود رفتند.

    تیره میران میر عبدا..

    ملک بخت افزون ابن ملک اردشیر از روستای نوفرست نهارجان، از توابع قهستان به سیستان آمده و دختری از سیستان را به همسری برگزید. ثمره این ازدواج، پسری به نام عبدا.. بود که فرزندان او، تیره میر عبدا.. را به وجود آوردند.

    تیره میران سهراب یا میر سرخاب

    جد بزگ آن‌ها میر سهراب در سرحد بلوچستان سکونت داشت و فرزندان وی تیره میر سهراب را تشکیل دادند.

    تیره میران کلانتر

    کلانتری‌های سیستان از نظر ریشه‌ای، اصالتا خود را عرب می‌دانند و به نوادگان سنان ابن انس مشهورند.

    تیره میران خزاعی

    این تیره معتقدندکه به هنگام شکست طاهریان در خراسان، جمعی از اعراب خزاعی وابسته که مذهب شیعه داشتند متواری شده و قصد مهاجرت به افغانستان وارد سیستان شده و در آنجا ماندگار شدند.

    تیره میران نیگرد

    این تیره در گذشته جزو ساکنین و مالکین چخانسور بوده و به میر عرب معروف بوده اند(در صفحه ۹۷ کتاب جغرافیای نیمروز که توسط ذوالقار کرمانی نوشته شده از شخص میر درویش خان که پدر کدخدا اسماعیل میر از بزرگان نیگرد بوده با عنوان احدی از مالکین چخنشور نام برده شده)  و بعد از تجزیه سیستان بین ایران و افغانستان به قسمت ایرانی سیستان و روستای نیگرد از توابع محمداباد کوچ کردند و متشکل از اقوام میر، شهریاری ،جمالزاده یا جمال زاده، شهریاری ،سرگزی و زور میباشد که جد بزرگ میرها مردان بوده (اطلاعات شجره نامه موجود است)

    واژه میر در گذشته برای حکام و امرا ، نجیب زادگان و سادات به کار میرفته است. تاکنون محققین نتوانسته اند مشخص کنند این خاندان چه زمانی به سیستان مهاجرت کرده اند و برای شناخت بیشتر این خاندان باید تحقیقات بسیاری صورت پذیرد. برخی از محققان مانند ایرج افشار سیستانی  میرهای سیستان و خراسان و حتی بلوچستان را از یک شاخه می داند. برخی منابع شفاهی نیز میران لرستان را بستگان میران سیستان می دانند. به هر صورت باید مدارک مستدل در این زمینه ارائه شود که نیاز به تحقیقات بیشتر محققان محلی و کشوری است. یکی از مشکلات نسب شناسی در ایران سینه به سینه نقل شدن مطالب و کمبود یا عدم منابع نوشتاری است که حل این مسائل را پیچیده می نماید.

    برخی بزرگان فامیل میر روایت می کنند در دوره اموی سه امیر به ایران مهاجرت می کنند یکی از آنان در خراسان و مناطق روشناوند ساکن می شوند. یکی در سیستان و دیگری در میرجاوه بلوچستان سکونت اختیار می کنند و میرهای کنونی در سه خطه از فرزندان همان سه امیر هستند.

    آنچه از متون تاریخی برداشت می شود میرها در دفاع از سیستان مقابل حملات ازبکان متجاوز در دوره صفوی سهم به سزایی داشتند. نقش میرها در حکومت و فعالیت های سیاسی سیستان در آن دوره چشمگیر بوده و گاه میران باعث ضعف و انحطاط و متواری شدن حکامی می شدند که از آنان رضایت نداشتند.

    امروزه خاندان میر عمدتا با فامیل های زیر شناخته می شوند: میر ، میری ، میران ، میرنژاد ، شهریاری ، میرعنایت ، میرلشکری ، میرسموری ، میرصادق ، میربها الدین ، میرپاک ، میربادین ، میرخزایی ، پردل ، میر زنده دل ، میری خندان ، دری ، آریایی فر ، میری صراف ، زورقی میر ، میربزرگ ، طالع میر ، میر پور ، پرکاس ، نژادمهر ، میرداد ، میرشهری ، پورمیر ، میرحسینی ،خلیقی ، میرتیموری ، نستوه ، ترسایی ، جهانگرد ، خندان میر ، میرامامی ، میرجمالی ، میرویسی ، قنبری ، میرمرادی ، عنایت ، عنایتی ، میرآوه ، میرخاری ، مظهری ، میرادی ، میرزاده ، میرنیا ، میرجاجی زاده ، میرطاهر ، زائرمیری ، میرویسی و …

     

     

بخش دوم(نیازمند منبع)

تیره‌های طایفه میر در بلوچستان

برخی  روایت می کنند در دوره اموی سه امیر به ایران مهاجرت می کنند یکی از آنان در خراسان و مناطق روشناوند ساکن می شوند. یکی در سیستان و دیگری در میرجاوه بلوچستان سکونت اختیار می کنند و میرهای کنونی در سه خطه از فرزندان همان سه امیر هستند.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi