میر (طایفه)

  • بخش اول

  • میران سیستان

    میر (طایفه)

    طایفه میر این طایفه تقریبا در همه جای سیستان وبلوچستان پراکنده اند و از مراکز جمعیتی این طایفه زاهدان، زابل – بنجار-دوستمحمد، جزینک-حیدراباد شیطو-میلک- شهرك شیب اب-محمد اباد- ده میر- کرباسک – و برخی مناطق میانکنگی می باشد .همچنین در ایام خشک سالی های دهه۱۳۳۰ سیستان، برخی از افراد این طایفه همراه با دیگر طوایف سیستانی به استانهای گلستان و خراسان رضوی مهاجرت کرده اند.قدیمی‌ترین ماخذی که در شناخت ریشه‌ای این طایفه راهنمایی می‌کند کتاب احیاالملوک می‌باشد. براساس مندرجات این کتاب، تاغزون یا تاغرون جایگاه میران و بزرگان سیستان می‌باشد.

    میرهای سیستان در زمان قتل آلب ارسلان

    پس از ترور آلب ارسلان چند مدعی در صحنه سیستان حاضر بودند، که یکی (امیرابوالعباس) عرب بوده.در فصل دوم کتاب سیستان نوشته جی پی تیت صفحه ۴۷ چنین آمده:نسلی از دو خاندان عرب نژاد در آغاز تاریخ اسلام در سیستان مسکون شده بودند، که یکی از این دو از نفوذ زیادی در این ناحیه برخوردار بود و به میرهای سیستان مشهور شد.اولاد و احفاد میرها هنوز در این سرزمین زندگی می کنند.این امر که امیر ابوالعباس مدعی اسم و رسم عربی بود نشان می دهد که نه عضوی از خاندان کیانی بلکه به یک خانواده عرب مستقر در سیستان متعلق بود.خانواده دیگر که به ریاست میر عرب چخانسور بودند نیز محتمل است عضو یکی از همین خاندانهای قدرتمند بودده که در پی قتل آلب ارسلان در بچنگ آوردن حکومت تلاش مینموده است.

    حمله تیمور به سیستان و نقش تاج الدین سیستانی

    در کتاب سیستان نوشته جی پی تیت صفحه ۱۰۱و۱۰۲ چنین آمده:تیمور میگوید در هنگام محاصره قلعه سیستان بطرف دروازه ای رفته و در فاصله ای نه چندان زیاد با آن بر پشته و تپه ای موسوم به قتلغ صعود و در برابر آن قلعه ایستادم بعنوان یک عمل احتیاط آمیز ۲۰۰۰هزار جنگاور تحت و زره کامل در کمینگاهی مستقر کردم.مردم آن سرزمین زمانیکه برابر نوک تپه مشاهده کردند،دانستند با چه کسی طرف معامله هستند و قطب الدین امیر سیستان ، شهشهان تاج الدین سیستانی را که سردار و فرمانده کل قوای او بودند بحضور من فرستاد.مصحح در پانویس کتاب صفحه۱۱۶ چنین آورده است : تاج الدین سیستانی مذکور یکی از اعضای ملوک سیستان نبود(اما)به چندین جهت می توان گفت که وی سرکرده و بزرگ خاندان میرهای سیستان بوده است که اولاد او و احفاد آنها اکنون کدخدایان حلقه ای از روستاها که اسکل مرکز آنهاست،هستند.میرها و اولادان میربرید بی تردید یکی از خاندانهای معروف مسلم و بسیار قدیمی هستند.ولی عباسی،ص ۲۶۹،تهران سال۱۳۳۶)

    نقش میرها در سیستان زمان صفویان

  • در کتاب سیستان نوشته جی پی تیت جلد اول صفحه ۱۳۵ چنین آمده:در زمان تثبیت قدرت شاه اسماعیل صفوی در حدود افغانستان و ولایات ایران سیستان نیز اقطاع اختصاصی شاهزاده بدیع الزمان صفوی شده که وکیل او و حاکم واقعی آن منطقه نجیب زاده ای از قوم افشار موسوم به تیمور خان از ایلات استاجلو بود.شقاوت و خشونت و یغماگری طایفه اش قلوب (مردم سیستان) را متنفر گردانید و مردم باتفاق و هم صدا به رهبری روسا و بزرگان محلی به پا خواسته و افشاریان را از سیستان راندند.بعد از اجرای این امر سیستانی ها به رهبری میرها خواستند یکی از افراد خاندان شاهان قدیمی خود را به ریاست سرزمین بردارند و پس از کنکاش اداره امور به ملک محمود پیشنهاد گردید واو نپذیرفت.اما جعفر سلطان حاکم منصوب حکومت مرکزی ایران در صحنه ظاهر گردید و عده ای از سیستانی ها همراه با میرها و عناصر محتاط و محافظه کار ملک محمود را رها کرده و از حاکم منصوب شده استقبال شایانی نمودند و حتی او را تا به اقامتگاهش در دارالحکومه قلعه فتح مشایعت و همراهی ساختند.

  • اتحاد میرها با مظفر حسین میرزا بر علیه ملک محمود

در کتاب سیستان نوشته جی پی تیت جلد اول صفحه ۱۳۹ چنین آمده: روزی مظفر حسین میرزا ظاهرا به بهانه شکار منزل را ترک کرد و به جزیره شمالی زره و قلعه تاهزون(تاهه زون – تاغزون-طبق نوشته عالم آرا و احیاء الملوک) که محل اقامت روسا و میران سیستان که نسبت به ملک(محمود) نافرمان بودند رفت. در عرض یک هفته تمامی میران و نقیبان (نقباء) زره و رامرود به او ملحق شده و روسا و سردسته های اقشار پائین سیستان در کنار او جمع و ازدحام کردند.


  • جعفر سلطان و سوء ظن به بزرگان سیستان

جعفر سلطان در ابتدا هیچ وسیله ای جهت اعمال قدرت در اختیار نداشت و به صدق و خلوص نیت استقبال نیکی که از او بعمل امده بود مظنون شد.وی همه بزرگان سیستان از ملوک و امیر را تهدید کرد بدون استثنا و بی هیچ امتیاز برای اظهار بیعت و مراسم تعظیم و تکریم بحضور وی برسند و او شروع بکار خود را اعلام نمود و جعفر سلطان ملک غیاث الدین محمد از ملوک و میر علی از میرهای سیستان را بعنوان گروگان و نمایندگی دیگران نزد خود نگهداشت و مابقی را مرخص کرد.


  • درگذشت ملک غیاث الدین و اتحاد دوباره امیران با ملک محمود

در صفحه ۱۳۶ کتاب سیستان نوشته جی پی تیت جلد اول درین باب چنین امده: چون ۶ ماه سپری گردید ملک غیاث الدین درگذشت(وی نزد جعفر سلطان به گروگان مانده بود)،ملک محمود نیز با همه اقوام و امیران (میران) سیستان بر علیه حاکم ایرانی و متحدان او آهنگ جنگ کرد.

قلعه فتح دارالحکومه سیستان

در صفحه ۱۲۱ کتاب سیستان نوشته جی پی تیت آمده :بنا بنوشته احیاءالملوک در سال ۸۲۵-۸۲۶ هجری (۱۴۲۱-۱۴۲۲میلادی) که شهر(زاهدان کهنه) شدیدا در اماج و اصابت امواج شن وریگ روان واقع گردید،ملک قطب الدین تصمیم به ساختمان شهری جدید گرفت.بدین منظور او محلی موسوم به میرک را که ملک و زمین میران میر عبدالله بود انتخاب و ابتیاع کرد. در ادامه چنین آمده :بقایای این شهر که به احتمال دارالحکومه موقتی سیستان بوده و در پی یغما و خرابی زاهدان(کهنه) در این محل اشغال نمود.قلعه میر،ده میرک و میرآباد اسامی است که هنوز با اندک تاملی در مورد سرزمینی که بطور دقیق متصل به خرابه های قلعه فتح میباشد عنوان می شود.و این ناحیه که قلعه فتح در ان قرار گرفته شاید چون در تصرف خاندان میر که امیر عبدالله ،بزرگ آن بود بدین نام موسوم شده است.

نقش میران در پرداخت مالیات سیستان

در صفحه۳۵۹ کتاب احیاالملوک در باره نفوذ و گستردگی میران چنین اشاره شده‌است «میران همه خدمت ملک آمدند که ما مهمات سیستان، چنین ساخته‌ایم که مبلغی به دست خود به ازبک بدهیم و تتمه مال سیستان به هر نوع، به خاطر عالی می‌رسد، چنان فرمایند.

میران چخانسوری

بخش یکم:

  • اعقاب این تیره حکمرانان منطقه چخانسور و سرزمین های شرقی سیستان بوده اند. و دیگر طوایف به آنان حق علفچر می دادند.  جی پی تیت در کتاب خود از آنان با عنوان میرعرب یاد کرده است. و این مسئله باز عرب تبار بودن خاندان میر را تقویت می کند. میر حکمران چخانسور به علت نداشتن اولاد ذکور حکومت را به دامادش ابراهیم خان سنجرانی منتقل کرد و با این اقدام این خاندان رو به زوال رفت و زیردستان شان حکومت را به دست گرفتند.ذوالفقار کرمانی، نویسنده ز ، که در سال ۱۲۸۸ قمری به دستور ناصرالدین‌شاه قاجار، شاه ایران، برای تهیهٔ نقشه سیستان و تعیین مرزهای ایران با افغانستان به آن منطقه رفته به چخان‌سور نیز سر زده و از آن با نام چخنشور و گاه خچنشور یاد می‌کند. وی در صفحه ۹۷ کتاب جغرافیای نیمروز می‌نویسد:یوم سه‌شنبه دهم، اول صبح چند راس گوسفند خریده قربانی نموده سوار شدیم تا یک فرسخی چخنشور رفته همه‌جا نقشه برداشته، خود چخنشور با دوربین خوب دیده می‌شد. تحقیق وضع چخنشور را از میردرویش‌خان که از صاحبان چخنشور بود کردم از قراری که مذکور داشت سه قلعه در میان هم، قلعه سیم که ارک است روی تپه واقع شده، دور تپه هم قلعه دیگری در وسط ارک که خانه سردار ابراهیم خان می‌باشد برج بلند مستحکمی سه مرتبه. سردار ابراهیم خان در میان همان برج منزل دارد. حالت سردار ابراهیم خان این است که از مردم دوری می‌کند؛ تمام حکمرانی میان طایفه را زنش، مادر خانخان، می‌کند… از قرار مذکور قلعه اول چخنشور خیلی مستحکم است. قطر دیوار با خاکریزی که وصل به دیوار است بیست و پنج ذرع است. عرض شمالی چخنشور ۳-۸-۳۱، طول شرقی‌اش از دارالخلافه ۲۰-۲۳-۱۰. اطراف چخنشور در تمام صحرا نیزار و علامت مرداب است که از آب خوش‌رود مرداب بوده‌است.

——-

تیره‌های طایفه میر (کامل نیست)

تیره میران مرادی یا میراحمدی

ایشان میر محمدعلی و میر برخوردار را جد بزرگ خود معرفی می‌کنند و چنین معتقدند که این دو برادر، در زمان سلطان محمدخدابنده بین سال‌های ۹۸۵ تا۹۹۵ ه. ق به سیستان آمده‌اند و شامل شاخه‌های زیر می‌باشند.

میران ده علی جعفر – بزرگ آنان حاج غلامحسین ابن حسن ابن مرادی ابن اسماعیل ابن میرکاظم می‌باشد.

میران کمک (روستای کمک)- فرزندان درویش ابن علی اکبر و فرزندان اکبرمردان، نوه دختری میر کاظم می‌باشند.

میران ده صفدرمیربیک- فرزندان میربیک بن لشکرخان ابن میرکاظم هستند.

میران جزینک- ریشه اصلی این جماعت از میران وابسته به میر غیاث است.

میران میر شاهبیک- در حوالی ده میر ونزدیک به بهرام آباد سکونت دارند.

میران میرکامران و میر مختار- در ده میر ساکن هستند.

میران ده‌فتح‌الله- از اعقاب فتح ا.. ابن حسین هستند که به اتفاق دو برادر خود به نام‌های اسدا.. و عباس، درافضل آباد و بالاخره در ده فتح ا.. زندگی می کرده‌است.

میران شیطو (حیدرآباد)- بعد از اینکه مرکز اصلی میران به ویرانی گرائید، به این منطقه کوچ کردند.

میران بنجار- بادار محمود، جد بزرگ میران این منطقه را آباد کرده برای سکونت خویش برگزیده‌است.

تیره میران میرعنایت

دو برادر به نام‌های میر محمود و میر محسن بعد از این که به چخانسور و خاشرود رفتند.

تیره میران خزاعی

این تیره معتقدندکه به هنگام شکست طاهریان در خراسان، جمعی از اعراب خزاعی وابسته که مذهب شیعه داشتند متواری شده و قصد مهاجرت به افغانستان وارد سیستان شده و در آنجا ماندگار شدند.

تیره میران سهراب یا میر سرخاب

جد بزگ آن‌ها میر سهراب در سرحد  سکونت داشت و فرزندان وی تیره میر سهراب را تشکیل دادند.

میران گلستان(کامل نیست)

میران برزن (کامل نیست)

  •  میران میر عبدالله

ملک بخت افزون ابن ملک اردشیر از روستای نوفرست نهارجان، از توابع قهستان به سیستان آمده و دختری از سیستان را به همسری برگزید. ثمره این ازدواج، پسری به نام عبدا.. بود که فرزندان او، تیره میر عبدا.. را به وجود آوردند.

  •  میران کلانتر

کلانتری‌های سیستان از نظر ریشه‌ای، اصالتا خود را عرب می‌دانند

  • تیره میران نیگرد

این تیره  در گذشته جزو ساکنین  چخانسور بوده (در صفحه ۹۷ کتاب جغرافیای نیمروز که توسط ذوالقار کرمانی نوشته شده از شخص میر درویش خان که پدر کدخدا اسماعیل میر از بزرگان نیگرد بوده با عنوان احدی از مالکین چخنشور نام برده شده)  در سیستان بیشتر در روستاهای نیگرد سدکی کوشه جزینک قلعه کنگ ساکن هستند و متشکل از اقوام میر، شهریاری ،جمالزاده یا جمال زاده، شهریاری ،سرگزی و زور ستوده و غیره میباشد که جد بزرگ میرها میر اسماعیل بوده (اطلاعات شجره نامه موجود است)

واژه میر در گذشته برای حکام و امرا ، نجیب زادگان و سادات به کار میرفته است. تاکنون محققین نتوانسته اند مشخص کنند این خاندان چه زمانی به سیستان مهاجرت کرده اند و برای شناخت بیشتر این خاندان باید تحقیقات بسیاری صورت پذیرد. برخی از محققان مانند ایرج افشار سیستانی  میرهای سیستان و خراسان و حتی بلوچستان را از یک شاخه می داند. برخی منابع شفاهی نیز میران لرستان را بستگان میران سیستان می دانند. به هر صورت باید مدارک مستدل در این زمینه ارائه شود که نیاز به تحقیقات بیشتر محققان محلی و کشوری است. یکی از مشکلات نسب شناسی در ایران سینه به سینه نقل شدن مطالب و کمبود یا عدم منابع نوشتاری است که حل این مسائل را پیچیده می نماید.

برخی بزرگان فامیل میر روایت می کنند در دوره اموی سه امیر به ایران مهاجرت می کنند یکی از آنان در خراسان و مناطق روشناوند ساکن می شوند. یکی در سیستان و دیگری در میرجاوه بلوچستان سکونت اختیار می کنند و میرهای کنونی در سه خطه از فرزندان همان سه امیر هستند.

آنچه از متون تاریخی برداشت می شود میرها در دفاع از سیستان مقابل حملات ازبکان متجاوز در دوره صفوی سهم به سزایی داشتند. نقش میرها در حکومت و فعالیت های سیاسی سیستان در آن دوره چشمگیر بوده و گاه میران باعث ضعف و انحطاط و متواری شدن حکامی می شدند که از آنان رضایت نداشتند.

امروزه خاندان میر عمدتا با فامیل های زیر شناخته می شوند: میر ،کلانتری، میری ، میران ، میرنژاد ، شهریاری ، میرعنایت ، میرلشکری ، میرسموری ، میرصادق ، میربها الدین ، میرپاک ، میربادین ، میرخزایی ، پردل ، میر زنده دل ، میری خندان ، دری ، آریایی فر ، میری صراف ، زورقی میر ، میربزرگ ، طالع میر ، میر پور ، پرکاس ، نژادمهر ، میرداد ، میرشهری ، پورمیر ، میرحسینی ،خلیقی ، میرتیموری ، نستوه ، ترسایی ، جهانگرد ، خندان میر ، میرامامی ، میرجمالی ، میرویسی ، قنبری ، میرمرادی ، عنایت ، عنایتی ، میرآوه ، میرخاری ، مظهری ، میرادی ، میرزاده ، میرنیا ، میرجاجی زاده ، میرطاهر ، زائرمیری ، میرویسی و …

گرداوری: شاهین میر

منابع:

چنانچه اطلاعاتی درباره خاندان میر دارید از ارائه آن استقبال می کنیم.

بخش دوم(نیازمند منبع)

5 دیدگاه در “میر (طایفه)”

  1. ✔اتابکان از قوم تازی نبودند
    🔴 تاریخ لرهای شمالی بعد از اتابکان لر کوچک

    🔹با اسارت شاهوردی خان اخرین اتابک لر کوچک به دست الله وردی خان قوللر آقاسی و اعدام او در کنار رود سیمره به فرمان شاه عباس اول صفوی ، حاکمیت پانصدساله ی اتابکان لر کوچک به سر آمد و شاه عباس خاندان جدیدی را در لرستان بر سر کار آورد که تا اغاز پادشاهی رضاخان پهلوی اقتدارشان بر لرستان « ایلام و لرستان کنونی » ماندگار شد
    🔹موسس والیان لرستان حسین خان نامی از طایفه ی سلویزی لرستان بوده و ادعای وی مبنی بر وابستگی به خاندان عصمت و طهارت و رسانیدن سلسله نسب خود به حضرت ابوالفضل العباس چیزی جز استفاده از احساسات مذهبی و عواطف دینی توده های مردم « همانند شگرد صفویان » در انتساب به خاندان پیامبر نبوده است
    🔹بر اساس معتبرترین مدارک و ماخذ مانند زبده التواریخ و تاریخ گزیده که اگاهی هایی در مورد اقوام لر به دست میدهند طایفه سلویزی از شعب قبیله چنگروی محسوب می شوند که اتابکان لر کوچک خورشیدی نیز از ان برخاسته اند
    سلویزی را تاریخ گزیده به صورت « شلبوری » اورده که با تطبیق با کتاب شرفنامه مشخص میشود که منظور حمدالله مستوفی همان « سلورزی » بوده است
    هم اکنون نیز چندین طایفه در مناطق مختلف لرستان به سلاحورزی یا سله ورزی و سلویزی معروفند که محققا بازماندگان همان طوایفی هستند که مورخینی نظیر مستوفی ، بدلیسی و کاشی یاد کرده اند.
    🔹سرنگونی اخرین اتابک خورشیدی یعنی شاهوردی خان که از قبیله چنگروی بود به دلیل تمرد و عصیان و اعلام استقلال از حکومت مرکزی صفوی باعث گردید تا شاه عباس او را از میان برداشته و حکومت لرستان « یعنی استان لرستان و ایلام » را به تیره ی گمنام « فِیلی » از طایفه سلویزی تفویض کند.
    🔹با روی کار امدن سلسله والیان لرستان مناطق لر شمالی به لرستان فِیلی مشهور شد چرا که والیان از فیلی ها بودند .

    « قبایل متعدد فیلی در نواحی کوهستانی ترکیه، سوریه و ایران سکونت دارند ( شوبرل ص ۲۰ )
    فیلی ها از عناصر لک و از شعب فرعی لُرها هستند (کرزن، جلد دوم، ص ۲۶۹-۲۷۰) [ ۳ ]

    🔰منابع ….
    ۱- جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان / دکتر منوچهر ستوده و علیمحمد ساکی / ص ۳۲۱
    ۲- تاریخ سرزمین ایلام / تالیف ناصر راد / ص ۱۹۱
    ۳- مردم شناسی ایران / هنری فیلد / ترجمه عبدالله فریار.

  2. با سلام خدمت بزرگان دراصل طایفه میر همان میر ولانی و تمندانی می باشد ک جد آن ها میر عارف ومیر عبدالعلی می باشد ک حاکم بلوچستان بوده اند ک در کتاب احیالملوک نامشان ذکرشده صفحه ۱۸۹

  3. با سلام خدمت بزرگان میر در سرحد خاش در آن زمان میر عارف و میر عبدالعلی جد طایفه میر ولانی و تمندانی ک حاکم منطقه بودند در کتاب احیالملوک صفحه ۱۸۹ ذکر شده است لطفا سر بزنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *